تبليغاتX
بفرمایید داخل در بازه


بفرمایید داخل در بازه

هرچی که بخواهید داریم

اشک من باز دونه دونه. می ریزه اروم رو گونه از همون روزی که رفتی دل من داره بهونه یادت رفت اون همه قول و قرارا یادت رفت اون همه خاطره ها یادت رفت یکی اینجا به پات نشسته جز تو به هیچ کی دل نبسته یادت رفت یادت رفت
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 19:39 توسط مهدی| |

غصه نخور ای دل بی کسم. گریه نکن گل همه کسم.رسم دنیا بی وفاییی.دلکم...دلکم...دلکم...دل من بغض تو بشکن غریبه گی نکن با من ببار مثل ابر بهار دل من اونی که تو رو شکسته خدا جوابشومیده ببار مثل ابر بهار دلکم
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 19:32 توسط مهدی| |

روزی پادشاهی از درویش پرسید:چیزی بگو در لحظات شادی غمگینم کند و در غم شادم کند.درویش گفت: این نیز بگذرد.
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 19:21 توسط مهدی| |




قايقي خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آروزي مرواريد،
همچنان خواهم راند
نه به آبيها دل خواهم بست
نه به دريا ـ پرياني كه سر از آب بدر مي آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي گيران
مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان

همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
«دور بايد شد، دور.
مرد آن شهر، اساطير نداشت
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود
هيچ آئينه تالاري، سرخوشيها را تكرار نكرد
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود

دور بايد شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند

پشت درياها شهري ست
كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است
بامها جاي كبوترهايي است، كه به فواره هوش بشري مي نگرند
دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است
مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف

خاك موسيقي احساس تو را مي شنود
و صداي پر مرغان اساططير مي آيد در باد

پشت دريا شهري ست
كه درآن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشني اند.

پشت درياها شهري ست!
قايقي بايد ساخت .

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:8 توسط مهدی| |


:قالبساز: :بهاربیست:

كد تعیین وضعیت یاهو